
تكرارت را دوست خواهم داشت
چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست .
چه زيبا تكرار مي شود نام شيرينت ، چون دم ، چون بازدم ، و هر دم ودمادم
كاش ميشد بر تارك هستي ، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و برزمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري ترين جلوه هستي تو باشي ، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني را عاجزانه مي بلعد
چه آرزويي ، چه وهمي ، چه خيالي .
انگار كابوس سهمناك هستي مرا مي طلبد كه اينگونه به جفنگ آمده ام و اراجيف به هم مي بافم
اما به قول سهراب : خاصيت عشق اين است

ای کاش تمام رفتن هایمان بی بهانه بود
از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد تمام جستجوی دل سوال بی جواب شد نرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما
هزار گفتنی به لب اسیر پیچ و تاب شد
نه شور عارفانه ای نه شوق شاعرانه ای
قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نه فرصت شکایتی نه قصّه و روایتی
تمام جلوه های جان چه آرزو بخواب شد
نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر
نیامدِ به خود دگر که دوره ی شباب شد
روز وصل دوستداران یاد باد
یاد باد آن روزگاران یاد باد
گرچه یاران فارغند از حال من
از من ایشان را هزاران یاد باد
این زمان در کس وفاداری نماند
زان وفاداران و یاران یاد باد
مبتلا گشتم درین بند و بلا
کوشش آن حقگذاران یاد
|
وقتي تو رفتي شمع روشن شبهايم خاموش شد ،
پنجره رو به زيبايی و رو به خوشبختی بر رویم بسته شد
و چشمه عشق در وجودم خشک خشک شد..... وقتي تو رفتي آتش غم دوري و فاصله در وجودم شعله ور شد ، آسمان چشمانم ابري و دل گرفته شد و غروب غمگين عشق در آسمان قلبم نشست! وقتي تو رفتي دنيا برايم عذاب شد ، و ثانيه ها برايم پر ارزش تر از گذشته شدند! وقتي تو رفتي نگاهم دائم به ثانيه ها و لحظه هاي زندگي بود تا هر چه زودتر بگذردو دوباره تو را در كنارم خودم احساس كنم! وقتي تو رفتي همدم من پرندگان شدند و رفيق شب و روز من تنهايي شد! تو كه رفتي شهر برايم غربت شد ، و خانه برايم يك زندان پراز شكنجه و عذاب شد!! تو كه رفتي چشمانم هميشه در حال بهانه گرفتن بود ، و دستهايم هميشه لرزان!
| |
ای بقای آبی در بستر عشق. ای گل خوشبواز گلستان عشق.
ای شراب هستی در ساغر عشق.ای کلام آخر در دفتر عشق.
عشق تو را بر قلبم نوشتم ودر برابر عشق سر سجده بردم .
میدانی اولین و آخرین عشق یعنی چه؟
آسمان کویر این نخلستان عشق : خاموش است.
من همان قطره اشکی هستم که در آرزوی دیدن تو از چشم چکیدم.
من از عاشقان : دلسوخته طریق عشقم .
چشمان من لبریز از عشق و تمناست.
من تک درخت صحرای دورم و خورشید من محتاج نور است .
پس ای ساقی برس به داد این فریاد رس عاشق .
اگر روزی از من بخواهی که برایت چیزی بگویم:
باز هم خواهم گفت: دوستت دارم تا نهایت - با صداقت - تا قیامت
دیوانه عشقم وعاشق دیوانگی ام



|
گفتم : نمی دانم ,می دانم کیستی یا نه؟ با کهکشانی از احتمال به سویت می آیم,با این همه با صداقتی به زلالی آب می گویم چون مه در باران در تو گمگشته ام. کویر تنشنه روحم را تنها دریای وجود تو سیراب خواهد ساخت. به من بگو چه کار کنم؟ رها شوم با تو تا ابدیت یا فراموشت کنم؟ باز گفتم: تولد یک احساس است. نا خواسته وغیر منتظره می آید.در نمی زند.ناگهان حاکم وجودت می شود,زمان را نمی شناسد.مکان را نمی فهمد.به دیدن نیست.به شنیدن هم نیست,کم نمی شود زیاد هم نمی شود,یک چیز نیست,همه چیز است.ملغمه است. یک انتظار مبهم است. به رنگ آسمان ودریاست.بوی گل می دهد.صادق وبی ریاست.به قشنگی ستاره هاست. مثل نور مهتاب است.طعم آفتاب را دارد.به لطافت باران است,خودش را با قلب نشان می دهد.وقتی او هست قلب در سینه به تپش می افتد و......همه جا بهار است. وقتی او نیست هوا سرد است وبوی خاک مرده را می دهد.ازقلبت نمی رود که گوشه ای از خیالت کز می کند,آنگاه فریاد خاموش است,دلت می خواهد دعوا کنی,لج کنی,قهر کنی وزودتر از همیشه پشیمان می شوی.شب به آسمان خیره می شوی وگریه می کنی.می خواهی آشتی کنی ودنبال آن هستی تا از دلش درآوری. برای شروع دونفر را می خواهد اما می توان تنها بود وجان شیفته ماندبا قلبی که روزی از حرکت می ایستد واندیشه ای که جاویدان می ماند. وباز گفتم: همراه عاقل زندگی ام! ای گریزان از عشق چه قلب بی سخاوتی داری تو!چقدر خونسرد؟! چقدر بی تفاوت وچقدر بی رحم!؟ همه اینها را گفتم یا نگفتم,شنید یا نشنید,فهمید یا نفهمید,نمی دانم. همین بس که طفل عشق اجازه نگرفت به دنیا بیاید وآمده بود! به زیر باران می روم ,خیس خیس می شوم,کاش می شد باران این حس را بشوید وبا خود ببرد,به کجا نمی دانم,شاید دریا! کاش گرمای خورشید عشق را ذوب می کرد. کاش عشق جزیی از نور ماه می شد ومن از دور زیبایی اش را می دیدم مثل مهتاب. کاش عشق درخشانترین ستاره می شد درآسمان شب. کاش عشق درختی می شد درمیان انبوه درختان جنگل,شاید سبزترین شان ومن اورا گم می کردم همچون خودم. کاش عشق صخره ای می شد دردل کوه ودلم راچون سنگ می کرد. کاش عشق گلی بود مثل شقایق,لاله,رازقی,یااطلسی ودردشت سبز خودش رابه باد می سپرد یا به نسیم,یاپرپر می شد. کاش...... اما نه,انگار این حس با باران تروتازه تر می شد وجانی دوباره می گیرد ورشد می کند مثل هر چه سبز رستنی است. وچون عشق ازآفتاب اشعه می گیرد داغترمی شود. وعشق با دیدن مهتاب در سیاهی شب عمیق تر می شود. وعشق مثل درخشانترین ستاره هر لحظه برجان آدمی چشمک می زند. وعشق کوه سنگی را هم آب خواهد کرد درگذرزمان ودل سنگ را. وعشق شاید بوی گلی باشد که تو ازآن گریزانی. خاموش می مانم,فریاد خاموش. بگذار, من وباران من ودریا من وخورشید من وماه من وستاره من وجنگل من وکوه من ودشت من وگل ومن وهر چه هست بدانیم که عشق زاده می شود با ماه,بی آنکه بخواهیم وهمراه ماست مثل خدا با ما,همیشه وهمه جا. برای زلالی دلهایمان جز اشک گواهی نیست. |
||

|
درد بی هم زبانی منو کشت!!!!
عشق نمی پرسه که تو کی هستی؟ عشق فقط میگه تو مال من هستی..... عشق نمی پرسه اهل کجا یی؟ فقط می پرسه تو قلب من زندگی می کنی..... عشق نمی پرسه که چه کار می کنی؟ فقط میگه باعث میشی قلب من به ضربان بیفته..... عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه همیشه با من هستی..... عشق نمی پرسه کی دوستم داری؟ فقط میگه دوستت دارم! |
سلام به دوستان گرامی
توی وبلاگم خوش بگذره

چت نکن بچه موتاد میشی
![]()


![]()






.دوست دارم .دوست دارم. دوست دارمدوست دارم.دوست دارم
