به قدر هر چه گل ديدم مرا آزار کردی تو
خيانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو
عجب ديوانه بودم من که بستم دل به چشمانت
و کار قلب اين دیوانه را دشوار کردی تو
چقدر از التماسم پيش مردم آبرويم رفت
چقدر اين چشم ها را پيش مردم خوار کردی تو
شنيدم بارها با ديگران بودی وليکن حيف
شهامت مال هر کس نيست پس انکار کردی تو
چقدر اشعار زيبايی برايم خواندی و گفتی
و بازی با دل بيمار من بسيار کردی تو
نمی بخشم تو را ، او را و هر کس را که بد باشد
خدايم خود تلافی ميکند هر کار کردی تو
دلم را ديگر از هرچه نگاه و آرزو کندم
تمام پنجره های مرا ديوار کردی تو
چه حسنی داشت درد اين شکست تلخ ميدانم
مرا از خواب عشق و عاشقی بيدار کردی تو